می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ... !
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت ۴:۴۱ ب.ظ توسط zeinab
|
با سلام من زینب هستم در شهر کرمان زندگی میکنم متولد سال 1380 ماه مهر است خوشحال میشم بهم نظر بدین التماس نمیکنم ولی تو رو خدا بهم نظر بدین ... این وبلاگ مناسب دختر ها میباشد و ورود پسر ها به این مکان ممنوع میباشد